هفته گذشته من دیدم که دادستان کل ایالات متحده به حاکمیت قانون پوزخند زد، و احساس حالت تهوع کردم. من برای دههها یک وکیل دادگاهی فدرال بودهام، و رئیس رسمی قانون آمریکا بر آن مدفوع میکرد تا تشویق از فاکس نیوز، که عملکرد پم باندی را «سرگرمکننده» نامید.
سیستم قضایی ما هرگز کامل نبوده است، اما قبل از ترامپ، بهترین در جهان بود به جز اسکاندیناویها (که سالها پیش از آمریکاییها در نمودار تکاملی جلو افتادند). گیر کرده در جایی که ما در جدول زمانی کند حرکت خود هستیم، تماشای باندی که تحقیر را به عنوان جایگزینی برای پاسخگویی قانونی ارائه میدهد، نابود کردن تنها چیزی که تا به حال به آن اعتقاد داشتم، غمی را در من ایجاد کرد که نتوانستهام نام ببرم یا از آن رهایی یابم.
امتناع باندی از پاسخ دادن به سؤالات اساسی اعضای کنگره که وظیفه قانونی پرسیدن آنها را دارند تأیید کرد که، از طریق ترامپ، ما وارد حالتی از سیاست کاملاً نمایشی شدهایم. یک نمایش واقعیت منتخب که منحصراً برای فاکس و رسانههای جناح راست پخش میشود، هیچ پاسخگویی دولتی تحت ترامپ وجود ندارد، فقط انحراف. هیچ ماهیتی وجود ندارد، فقط محتوا.
دولت از رسیدگی به سؤالات ضروری امتناع میکند، در عوض به هر کسی که آنها را میپرسد کمین میکند، یا داستانهای خیالی ارائه میدهد. مو، آرایش و صدا مهم است، ماهیت مهم نیست. این همان استراتژی کلاهبردارانهای است که ترامپ، یک مرد بیسواد اقتصادی، برای فروش مهارت اقتصادی خود به آمریکاییهای سادهلوح علیرغم شش ورشکستگی شرکتی استفاده کرد.
آنچه آمریکاییها در نتیجه واقعیت کلاهبردارانه ترامپ تجربه میکنند - بیاعتمادی شدید، قطبیشدن، ظلم وحشیانهای که به عنوان محتوا توزیع میشود، طبیعی نیست. ما نمیتوانیم بگذاریم طبیعی شود، وگرنه شروع خواهیم کرد به باور این که این کسی است که ما هستیم. نیست.
پس از تماشای «شهادت» کنگرهای باندی، در جستجوی یک پاککننده دهان، به دنبال آرامش کمدی بودم، از همه جاها، در خود ایالت غیرکمدی فلوریدا. من در ویلتون مانورز، مکه مشهور همجنسگرایان جنوب بودم، و برای دیدن نمایشنامهای رفتم که توسط رونی لارسن، پادشاه مشهور تئاتر همجنسگرایان، نوشته و کارگردانی شده بود.
نیویورک تایمز استعداد نادر لارسن را ثبت کرد برای ترکیب زشتی با تحقیق، در حالی که منتقدان دیگر ستایش میکنند نبوغ او را در متعادل کردن کمدی با غم عمیق. من در غم غرق بودم، به دنبال یک پادزهر، و آن را پیدا کردم.
لارسن ناامید نکرد. داستان نیمه-زندگینامهای مضحک او از یک مرد جوان همجنسگرا که به دنبال ارتباط است مرا وادار کرد همه چیز را درباره باندی و نمایش مزخرف که در سراسر آمریکای ترامپ در حال پخش است فراموش کنم.
این به بازیگران بازگشت، اولین نمایشنامه لارسن که در نیویورک دیدم، نمایشی که مرا تبدیل به یک دختر طرفدار چاپلوس کرد. در بازیگران، که همچنین زندگینامهای بود، یک مرد میانسال اخیراً هر دو والدین خود را از دست داده بود و از برادرش جدا شده بود. او آنقدر از دست دادن ویران شده بود، با ناامیدی و انزوای عاطفی میجنگید، که سه بازیگر را استخدام کرد تا چندین بار در هفته به خانه او بیایند تا شبیهسازی زندگی خانوادگی را اجرا کنند. او به آنها پول داد تا با او بازی کنند، غذا بخورند، و او را به رختخواب ببرند، و به او اجازه دادند احساس عشق و آسایش دوران کودکی خود را به یاد بیاورد.
به همان اندازه که خود طرح دلشکن بود، نمایش نیاز سوزان انسانی ما به عشق و ارتباط، لارسن آن را با چنان صداقت روحبخشی ارائه داد که در گلویم گیر کرد. درست زمانی که آماده بودم از آشنایی، شناخت اینکه همه ما آنقدر آسیبپذیر و گاهی اوقات به شدت تنها هستیم، فرو بریزم، او یک مضحکه بصری را برای آرامش بیرون میآورد: یک کابینت آشپزخانه که فقط با غلات بچهها انباشته شده، یک مرد طاس در لباس یکتکه سوپرمن. در همه اوقات، لارسن خودش را به عنوان خودش بازی میکرد. در آرامش با داشتن شکم کاملاً غیر تختهلباسشویی خود، لارسن دائماً میگوید این کسی است که من هستم. بدون تزیین.
خط اصلی یک نمایشنامه لارسن این است که وقتی ما به صداقت روحبخش با یکدیگر و با خودمان، با تمام نقصها میرسیم، واقعیت بهتر و باوقارتری ظهور میکند.
پس از تماشای باندی که حاکمیت قانون را با انحراف و نادرستی تمسخرآمیز به زمین میزند، لارسن دارویی بود که به آن نیاز داشتم. در حالی که این دولت از دروغ و مبهمسازی برای غیرانسانی کردن دیگران استفاده میکند، حقیقت به ما اجازه میدهد عکس این کار را انجام دهیم، خودمان را در غریبهها ببینیم، رنج آنها را تشخیص دهیم.
باندی نادرستی نمایشی را جایی که انتظار صداقت میرفت ارائه داد، در حالی که لارسن صداقت را از طریق راستگویی ارائه داد.
بیکفایتی و شکست باندی - پوزخندهایش، ضربههایش، امتناع نادرست او از تصدیق اشتباهات در مدیریت فاجعهبار پروندههای اپستین، دوباره به زنانی که به عنوان کودکان قاچاق و تجاوز شده بودند، کالاهایی برای یک طبقه ثروتمند که از آنها محافظت نخواهد کرد، آسیب زد. همچنین ضربه شدیدی به سیستم قضایی آمریکا وارد کرد، هدف از دست دادن آن ترامپ را پیش برد.
در نمایشنامه خود، فقط با استفاده از صداقت و شوخطبعی خالص، لارسن راه بهتری را مدل کرد. او قدرت الزامآور حقیقت را نشان داد و به ما یادآوری کرد که حتی در این ساعت تاریکی، فرشتگان بهتر ما هنوز اینجا هستند.
عملکرد باندی نشان داد چقدر پایین افتادهایم؛ لارسن به ما نشان داد چگونه بالاتر از آن پرواز کنیم. منتقدان لارسن را یک ستون پربار تئاتر کویر مینامند؛ من او را یک گنج ملی مینامم.


